تبليغاتX
چرک نویس
--

بليط

اگه مسافر دائمي اتوبوسهاي واحد باشين،البته از نوع بليطي،حتما مي دونين كه تا راننده بليط را از شما نگيره،حق سوار شدن به اتوبوس را ندارين.اين طرح يكي دوماهي هست كه داره اجرا مي شه.البته طرح خوبيه و بايد زودتر از اينها راه مي افتاد.همه جاي دنيا مرسومه كه در ازاي پرداخت وجه نقد يا بليط از خدمات شهري مي تونين بهره ببرين.ولي آيا اجراي اين طرح به راننده اين اجازه را مي ده كه به شهروندي توهين كنه،شخصيت جووني را خرد كنه و يا حتي به پيرمرد يا پيرزني بي احترامي بكنه؟در اينجا نمي شه مسافر را مقصر دونست كه با اينكه از اين موضوع خبر داشته،در تهيه بليط كوتاهي كرده.يا همه گناهها را به گردن راننده انداخت.اون راننده هروز با چند تا از اين موارد برخورد مي كنه و اگه بخواد به يكي يكيشون تذكر بده،خوب خسته مي شه و كم كم به بد و بيراه گفتن رو مياره.اما اون مسافر خسته اي كه تو ايستگاه در اين هواي گرم،منتظر اتوبوس ايستاده هم گناهي نداره كه موقع سوار شدن به اتوبوس با اين نوع برخورد روبرو و خستگيش دوبرابر بشه.لابد ايستگاهي سوار شده كه دور و برش خبري از دكه بليط فروشي نيست يا اينكه موقع حركت اتو بوس رسيده و ديگه فرصت تهيه بليط را نداشته.البته نا گفته نمونه كه بعضي از رانندهها حتي فرصت اينكه تو كيف يا جيبت بگردي هم به مسافر نميدن.در مسير سه راه شحنه به ابوذر و بلعكس كه مسير پر رفت و آمدي هم هست،فقط سه دكه بليط فروشه ديده مي شه. يكي سه راه شحنه،يكي مجاهدين(شهيد بهشتي) و يكي هم ابوذر.حالا تكليف مسافرهايي كه در ايستگاههايي سوار اتوبوس مي شن كه دسترسي به اين دكه ها ندارن چي مي شه؟بهتر بود قبل از اينكه بخوان اين طرح را اجرا كنن،اونم به اين شدت،سازمان اتوبوس راني و شهرداري فكري به حال افزایش تعداد دكه هاي تهيه بليط مي كردن تا روزانه شاهد برخوردهايي نباشيم كه از سوار شدن به اتوبوس پشيمون بشيم.

+ نوشته شده در  ساعت 21:32  توسط   | 

U have a massage

ساعت 8 شبه.از صبح منتظر يه sms هستي،يه sms حياتي و جادويي. روي كاناپه لم دادي، مجله ورق مي زني يا اينكه فوتبال نگاه مي كني. ولي همچنان منتظري.يه دفعه با صداي ديرینگ ديرینگ موبايلت از جا مي پري. تند و سريع خودتو به موبايل مي رسوني.اما يه دفعه مي بيني يه sms هست با اين مضمون:

Khamoosh kardane lampe ezafi:roushanaeie sayer moshrarakin,gardesh charkha sanat. Lotfan alan  

 lampe ezafi ra khamoosh konid.(sherkat barghe mantaghe yazd).                                             

عجب ضد حالي.يكي دو هفته هست كه هروز ساعت 8 شب گاهي هم 12 ظهر،sms به موبايلها زده مي شه از طرف شركت برق منطقه اي يزد كه لامپ اضافي خاموش.كار خوبيه. و اينكه در عصر ارتباطات،وجدان آدمي اينطوري بايد بيدار بشه و حس مسؤليتش گل كنه،هم جالبه.ولي حالا مي مونه تكليف مردمي كه موبايل ندارن،سؤال پيش مياد:آيا اين حس وظيفه شامل حال اونها نميشه؟يعني در خونه اونها لامپ اضافي روشن؟

+ نوشته شده در  ساعت 19:58  توسط   | 

خوب و بد

حالم خوبه: تيم ايتاليا ديشب برد، اونم با يه بازي عالي و حساب شده.اهل فوتبال نيستم. ولي تيم ايتاليا را خيلي دوست دارم،اين تيم تنها تيمي هست كه بازيهاشو  تو جام جهانی نگاه مي كنم.اما جام جهاني اين دوره را اصلا دوست ندارم.

حالم بد نيست :اين روزها همينطور خبر بد مي شنوم. نمونش اينكه يكي از وب سايتهاي مورد علاقم "زن نوشت" فيلتر شد. ديگه داره حالم به هم مي خوره  از اين فيلتيرينگ.

راستي، يزد ما هم حسابي خبر ساز شده.روزنامه ها،سايتهاي خبري،راديو و تلوزيون همه دارن در مورد دعواي بين ميراث فرهنگي يزد و سازمان مسكن و شهر سازی صحبت مي كنن.انگاری جهانی شدن یزد هم با اما و اگرهمراه شده.

+ نوشته شده در  ساعت 17:8  توسط   | 

به سبك ايراني

يكي دو هفته پيش تو يكي از برنامه هاي شبكه راديو جوان يه بحث پيش اومده بود بين گوينده برنامه و معاونت سينماي فارابي در خصوص جشواره كن وبرنامه هاي جنبي جشواره. اونطوري كه گوينده مي گفت يكي از برنامه هاي جنبي ،بازار جشواره كن بوده كه گويا دو تا فيلم از ايران هم در اين بازار به نمايش گذاشته شده، يكي از اونها "ازدواج به سبك ايراني" بود.آقاي گوينده از اينكه اين فيلم در اونجا به نمايش در اومده،ناراحت بود و تاكيد داشت كه اين فيلم به مسلمان بودن او،به ايراني بودن او و به آداب و رسوم ايران توهين كرده و جماعت ايراني را در برابر يك آمريكايي حقير و كوچك نشان داده. اين موضوع باعث شد به ديدن فيلم علاقه مند بشم.تا اينكه پنچشنبه شب رفتم و اين فيلم را ديدم.نميشه گفت فيلم قشنگ يا جالبي  بود ولي فكر نكنم توهيني هم در اون ديده مي شد. فيلم جاي بحث زيادي داشت. مثل مسلمان شدن "ديويد".كه اين فرد به اصطلاح دانشمند بدون تحقيق و تنها از روي احساس مسلمان شود و يا اينكه خانواده حاجي تنها به لفظ راضي شوند وهيچگونه اطلاعاتي در مورد دين اسلام به او ندهند. يه مسئله ديگه اينكه ديويد اينهمه ساده و بي غل و غش و در برابر هرچيز زود كوتاه ميومدو  حاج آقا دوم فيلم (نقشش را محمدرضا شريفينيا بازي مي كرد)درست نقطه مقابل او،يه آدم آب زيركاه و بدجنس. اما نكته جالب فيلم بازي سعيد گنگراني (بازيگر سينما و تلوزيون قبل از انقلاب )در اين فيلم بود كه انصافا خوب بازي كرده بود. يه چيز جالب تر: سانس فيلم 7-5 بود. ما سر ساعت 5 سينما بوديم، فيلم هم همون وقت شروع شد، از سالن كه اومديم بيرون،ساعت 6 بود.مدت فيلم يك ساعت بيشتر نبود،همين.

+ نوشته شده در  ساعت 19:47  توسط   | 

فصل تابستون

گرمي هوا و تعطيل شدن مدارس باعث شده اكثر خانوادههاي يزدي از خونه بزنن بيرون و به پاركها و فضاهاي سبز پناه ببرن،بخصوص آخر هفته ها.حالا فرق نمي كنه پارك باشه يا ميدون.يه جاي سبزي كه بتونن بشينن و استراحتي كنن و بچه ها هم يه دو،سه ساعتي بازي كنن.با وجود اينكه سالهاي اخير،پارك كوهستان يكي از اصلي ترين مكان تفريحي يزد هست،حالا هم كه پارك بزرگ شهر اضافه شده،ولي هنوز مي بينيم كه ميدونهاي بزرگ شهر مثل ميدون امام حسين،ميدون نماز و ... كه عمدتا محلهاي پر رفت و آمدي هم هستند،مكان تفريحي مردم باقي موندن.حالا به دلایلی، كمبود فضا،دوري راه و ...آخر هفته ها رانندهايي كه از اين مسيرها به خصوص ميدون امام حسين مي گذرن٬ باید علاوه بر اينكه مراقب مردمي باشن كه با كلي وسيله مثل فرش،سبد و گاز پيكنيك و... از خيابون عبور مي كنن،شش دونگ حواسشون هم باید به بچه هايي باشه كه بدون توجه به ماشين يا موتور به دنبال توپ به وسط خيابون مي دوند.پاركها هم كه هيچ. خيلي وقته كه ديگه فضاي پاركهاي داخل شهر مناسب خانواده ها نيست.ساخت پارك كوهستان خيلي خوب پيش رفت،ولي طرح توسعه اون با كندي  پيش مي ره،پارك بزرگ شهر هم هنوز نيمه كاره هست. با نزديك شدن فصل تابستون و گرمي هوا،مسؤلين شهرداري و استانداري بايد يه فكر اساسي براي تفريح مردم بكنن. يا دست كم نظارتي بر اين امكانات محدود داشته باشن.

+ نوشته شده در  ساعت 23:15  توسط   | 

Chetيا chat

ديروز صبح براي انجام كاري به يه سازمان دولتي رفته بوديم كه يدفعه گزارشگر راديو جلوي ما را گرفت و گفت:"مي خواد از ما چند تا سؤال بپرسه".حالا بماند كه گزارشگر كه اسمش داخل پرانتز باشه بهتره،با حفظ سمت گوينده برنامه هم بود.آخه برنامه زنده نبود.ما هم قبول كرديم . بعد گزارشگر محترم گفت:"مي خواد در مورد موتور جستجو و چت(با كسره يا chet) با ما مصاحبه داشته باشه.خودمونيم يه لحظه مونديم چت(با كسره)چيه و موتور جستجو از كجا اومده. يدفعه شادي گفت:"آهان منظورتون چت(با فتحه يا chat ) هست. گزارشگر محترم گفت:"بله،نمدونم يه چيزي تو همين مايه ها".ما هم فهميديم كه منظور طرف هم از موتورهاي جستجو همون موتور هاي جستجو گر اينترنتي مثلgoogel  ياyahoo هست. نمي دونيم اين گزارشگر چيزي از اينترنت سر در مياورد يا نه؟ اصلا در مورد اين موضوعات اطلاعاتي داشت يا اينكه، همينجوري بهش گفته بودن،اونم اومده بود تهيه گزارش.حالا ما هم هرچي مي گفتيم چه درست و چه غلط،اون طرف هم تصديق مي كرد. تصور كنيد اين گزارشگر به يكي بر مي خورد كه از اينترنت هيچي نمي دونست،اين گزارش چي از آب در ميومد،خدا مي دونه.

+ نوشته شده در  ساعت 23:36  توسط   | 

بدون شرح

مكان:بوستان طوبي

زمان:7:30 بعداز ظهر سه شنبه

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:5  توسط   | 

بي نتيجه

اين چند روز حسابي تو باشگاه درگيريم.همچنان بحث و گفتگو ادامه داره.ولي به جايي نرسيده.صدا و سيما خيلي سعي مي كنه كه ما كوتاه بيايم، اما اين دفعه ما به حرفهاي تكراري آنها توجه نمي كنيم. آقاي متالهي(مدير باشگاه)هم با ماهاست.به آقايون مي گيم:"محل اين باشگاه مناسب نيست،هروز يه دردسر تازه براي بچه پيش مياد،نمي شه اينجا كار كرد". مي فرماين:"بودجه نداريم! تا جاي بهتري را براي شما اجاره كنيم". داد مي زنيم:" اين خونه داره خراب مي شه. يكي از اتاقها نشست كرده،نمي تونيم كولر روشن كنيم،چون سقف يكي ديگه ريزش كرده".با پوزخندي جواب مي دن:"اين خونه ها محكمه،قرار نيست به اين راحتي خراب بشه".می گیم:"واحد خبر به ما توهین می کنه ٬ما را مسخره می کنه".جوابشون اینه:"خودتون مقصرینَ ٬بهشون احترام نمی ذارین ٬ به حرفها شون گوش كنين". بحث همچنان ادامه داره. همه ميدونيم يكي از سياستهاي سازمان اينه كه ما از مركز دور باشيم. اما خوب،حرف زدن كه فايده نداره.اصلا نمي شه با اين جماعت حرف زد.خواستيم با مدير مركز مستقيم صحبت كنيم،اما نشد. چون مدير صدا و سيماي يزد هم تا پايان ماه رفتني شد.خداييش مدير بدي نبود، فقط معاونينش زيادي تو كارها دخالت مي كردن.حالا بايد صبر كرد تا مدير جديد بياد.

+ نوشته شده در  ساعت 11:7  توسط   | 

جنگ جنگ تا پيروزي

فردا روز بزرگيست.روز نبرد.يه طرف ميدون باشگاه خبرنگاران جوان،و يه طرف هم واحد مركزي خبر صداو سيماي يزد.علتش هم مثل دفعات قبل:"توهين و حرف زور".اما اين دفعه بدجوري به همه برخورد. اين جنگهاي لفظي سابقه طولاني داره و هر دفعه هم با كوتاه اومدن ما و برد واحد خبريها همراه بوده.حالا به هر دليلي:زور رسانه اي،احترام ما(كوچكترها)به بزرگترها،كوتاه اومدن مدير و مسؤلان باشگاه و ....هميشه هم آقايون يه مشت حرفهاي قشنگ و وعده وعيد تحويلمون مي دن و بعد از مدت كوتاهي خودشون همه چيز را فراموش مي كنن. ولي اين دفعه قضيه جديست.كاسه صبر بچه ها لبريز شده.ديگه تحمل توهينها و مسخره كردن را ندارن. اين كوچكترها(از ديد مديران)بزرگ شدن.،كوتاه نميان.قراره يه مبارزه جانانه راه بندازيم. حالا حالا هم كوتاه نميايم.جنگ مي كنيم تا پيروز بشيم يا...،ديگه يايي وجود نداره. فقط پيروزي.  

+ نوشته شده در  ساعت 21:20  توسط   | 

تجربه شيرين

ديروز دوم خرداد بود. روزي كه برخلاف سالهاي قبل آروم گذشت. شب بود كه يكي از دوستام تماس گرفت،گفت :"دختر امروز دوم خرداده،يادته اون سالها چه روزهايي داشتيم."رفتيم به اون سالها.زمان انتخابات دور اول خاتمي يه بچه دبيرستاني بوديم.مدير دبيرستان واسمون از انتخابات زياد حرف مي زد. ما را تشويق كرد،رفتيم ستاد خاتمي.يه بچه دبيرستاني كه تا اونوقت همش با كتاب ،دفتر،معلم و مدرسه سر كار داشت، از سياست چي مي فهميد(مثل حالا)ولي خوب،همشهريمون بود. بزرگترها هم ازش خوب مي گفتن. حرفهاش هم قشنگ بود.خوشحال بوديم مي تونيم راي بديم.تازه نه واسمون جشن راي اولي گرفتن،نه چيز ديگه.وقتي خاتمي انتخاب شد كلي ذوق كرديم. ريختيم تو خيابونها. شربت و شيريني پخش كرديم.عضو ستاد اصلي بوديم و كلي واسه خودمون قيافه مي گرفتيم.دور دوم اوضاع بهتر بود.دانشجو بوديم. تو ستاد كلي تحويلمون مي گرفتن.چشمامون باز شده بود. از سياست كلي چيز مي فهميديم. تو بحثها شركت مي كرديم.داد مي زديم،گريه مي كرديم،خوشحال بوديم،مي خنديديم.خسته نباشيد يه پيرمرد كلي بهمون روحيه مي داد.توهين يه همشهري دلمون را غصه دار مي كرد.دور دوم هم خاتمي انتخاب شد و يه 4 سال ديگه.بگذريم از مشكلاتي كه تو اون دوران داشتيم، تمامش شيرين بود.اگرچه به ما نسل سوخته مي گن، اما همين نسل سوخته بهترين دوران زندگيش كه همون دوران دانشجويي هست را در زمان دولت خاتمي گذرونده، تجربه اي بسيار شيريني بود كه شايد نسل بعد از انقلاب ديگه تجربش نكنه.

به یاد داشته باش

که روزها و لحظه ها هیچگاه باز نمی گردند

به زمان بیندیش و شبخون ظالمانه زمان

+ نوشته شده در  ساعت 12:1  توسط   |