تبليغاتX
چرک نویس
--

دو راهی

گاهي وقتها آدم هم خودش را تو آیینه می بینه، هم توانايي ها و قابليتهایی که داره.. يه لحظه.. یه چیزی از يه گوشه زمان پيدا ميشه،تو گوشت زنگ می زنه و  به آدم ميگه..تو اينكارو مي توني انجام بدي.. و اينهمه كارو نمي توني.چيزي كه هيچ وقت نمي تونم انجام بدم.. هماهنگ شدن با آدم هايي هست كه همه يه فرمول ثابت دارن..كم كم حس مي كنم.. چيزي واقعي و به دردخور كه همه آدما دارن ،من ندارم..،همه چيزهايي كه همه راحت به دست ميارن.. وبه همون راحتی  از كف دستم سر مي خوره.. براي اينكه دلم نمي خواد دستمو ببندم...
هميشه سر اين  دوراهي هستم.. بزرگ شدن ..زندگي كردن؟.. انتخاب كردن ...
نه.. من با كودكی خوشبخت ترم..

+ نوشته شده در  ساعت 19:33  توسط شادی شفیعی  | 

تبریک !!!!

ماه را نشانه رفتند

آواز را نشانه رفتند

پرواز نشانه رفتند

دیگر چه می ماند برای خیالبافی ما؟!

روز خبرنگار را به خودم،زهره،زهرا،الهام،عاطفه،مریم،مهتاب،سمانه،آسیه،مریم،سارا،رضا حقیقت نژاد، علیرضا خورشید نام،سعید شهریار،مهدی زمان زاده،فرزاد فیضی،ابوالفضل محمدی،حمید رضا استادیان و...تبریک می گم.

+ نوشته شده در  ساعت 15:8  توسط شادی شفیعی  | 

 ....

چند سالی می شه،کتابها از در و دیوار زندگیم بالا میرن، میشن جانشین عادتای خوب یا بد؛ جانشین آدمایی که دوست دارم باشن ..یا نباشن.. کتابفروشی ها میشن جاهایی که دوست دارم پا سست کنم؛ سرک بکشم ،نوک بزنم..کتابا میشن جانشین دیازپام.. کتابها میشن جانشین خیلی از چیزها. گاهی باهاشون دشمنم،فکر می کنم فریب خوردم. گاهی مثل دوست توی آغوشم هستن.. گاهی میشن عصا برای راه رفتن توی مسیرایی که می لنگم، گاهی میشن مه برای آفتابی که می سوزونه.

حالا اصلا نمی دونم که چی شده که اوضاع و احوال اینطوری شده.

تازگی ها خیلی  نگرانم؛نگران مردم و نگران خودم. نگران مردمی که مثل آفتاب و سایه که دنبال هم می دون دنبال کمی آسایش و راحتی و...   

+ نوشته شده در  ساعت 14:7  توسط شادی شفیعی  |