تبليغاتX
چرک نویس
--

چیزی شبیه معجزه

نامت را در هیچ‌یک از شعرهایم نمی‌نویسم
از تو
با هیچ‌کس
حتا در لفافه
حرف نمی‌زنم
در جمع، با تو چون غریبه سخن می‌گویم
از رسوایی می‌ترسم
پنهانی به دیدارم بیا
همچنان پذیرای تو خواهم بود
در حیاط خلوت روحم
که مخصوص ملاقات‌های خصوصی است.


...و دوباره دیدنش یک معجزه می خواهد...همین

+ نوشته شده در  ساعت 20:1  توسط شادی شفیعی  | 

باران که می بارد،تو می آیی...

  عصر یه چهار شنبه بارونی٬با سارا  مسیر تالار همایش های برج میلاد را با عجله بالا میریم.می رسیم به محل برگزاری سومین همایش موج سوم. دیر رسیدیم.سالن پر شده،با سارا جلو میریم و یه جایی واسه خودمون اون وسط جمعیت پیدا میکنیم ولی چیزی نمی بینیم، فقط می شنویم.تازه از راه رسیدیم و خسته از تند راه اومدن و هیجان زده از دیدن دوباره خاتمی و مشتاق شنیدن صحبتهای او.یه نگاهی به اطراف میندازم.سالن پر از جوانهای پر شوریست که یا به دستشون نوار های سبز رنگی بستن و یا پرچمهای سبز و پوسترهای خاتمی و موسوی را تکون میدن و یه عده ای هم مثل ما که دیر رسیدن و فقط نظاره گر این همه شور و هیجان هستن.چقدر دلم برای اون روزهای خوب و به یاد موندنی و تمام همایش های سیاسی از این دست تنگ شده و خوندن سرود یار دبستانی من که سرودی خاطره سازی هست.خاتمی وارد سالن شد؛خاتمی یعنی شور٬یعنی هیجان.باز هم صحبتهای خودش را با شعر شروع می کنه:صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن/دور فلک درنگ ندارد شتاب کن...و بعد هم انتخابات را یه فرصت تغییر خواند و خواست این فرصت را از دست ندیم.و بعد از خاتمی نوبت به موسوی می رسه.صحبت های او هم  در مورد ضرورت شرکت در انتخابات هست.مراسم هم با پایان صحبتهای او تموم می شه.از سالن اومدیم بیرون.هنوز هم بارون میاد.موقع برگشت سارا می گه موسوی هم آدم خوبیه ولی باور کن خاتمی چیز دیگه ای هست.با هاش موافقم و آروز می کنم کاش خاتمی بر می گشت ولی به این نتیجه می رسیم الان باید احساس را کنار گذاشت و منطقی فکر کرد.به یاد مصرعی از شعر حافظ می افتم که خاتمی تو این همایش خوند:گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن...

پ.ن:بعد از ظهر به یاد موندنی بود؛با گلی ترقی٬ محمد محمد علی٬ یوسف علیخانی، مینو فرشچی، ناهید طباطبایی، فاطمه معتمد آریا و...در جلسه هفتگی فصلنامه بخارا.

+ نوشته شده در  ساعت 13:28  توسط شادی شفیعی  | 

و ما قهرمان شدیم...

سياهي رفت ، سر به آبي آسمان سوديم ، در خور آسمان ها شديم
 سايه را به دره رها کرديم . لبخند را به فراخناي تهي فشانديم
 سکوت ما به هم پيوست ، و ما  “ما “ شديم

                                                                                                   

+ نوشته شده در  ساعت 21:42  توسط شادی شفیعی  | 


دیروزها....

دیروزها،کسی را دوست داشتیم،
این روزها دلتنگیم،
این روزها،تنهاییم،تنها
تمام عمر ما به همین سادگی گذشت
.......

+ نوشته شده در  ساعت 0:22  توسط شادی شفیعی  |