كي قراره اين زمستون سر بياد؟
حوصله ندارم، چيزي به فكرم نمي رسه كه بنويسم اما براي اينكه يه كم خالي بشم نياز به نوشتن دارم، افتادم توي دو راهي و نمي دونم چي كار بايد بكنم، اي كاش اين زمستون سر ميومد، از اين وضعيت شاكيم البته نه فقط من خيلي هاي ديگه هم مثل من از اين اوضاع ناراضين، اي كاش حالا ديگه خدا يه حركتي انجام مي داد، اي كاش كاري ار دستم بر ميومد، به خاطر اتفاقات اخير توبيخ شدم و پدر گرامي بعد از كلي سكوت امروز احساس نگراني كرده و از محل كارش تلفني بيانيه اش را صادر كرد و گفت: "سرت رو ميندازي زير ميري دانشگاه و بر مي گردي هيچ حركت ديگه ايي هم ازت سر نمي زنه." موندم چطوري خودم را راضي كنم تا از اين دستور سر بازنزنم، تنها كاري كه فعلا از دستم برمياد اينه كه فقط دعا كنم.


