بازی
ما هم وارد گود شدیم و از طرف مینو دعوت به شرکت در بازی شب یلدا شدیم.باور کنین امروز به این نتیجه رسیدم اعتراف خیلی سخته. اینهم گوشه ای از اعترافات اینجانب(شادی):
ـ تا 12 سالگی تلاش مامان،بابام این بود که به من ثابت کنن من بچه اونها هستن،نه بچه پرورشگاهی.آخه تک دختر خانواده بودم و همین شده بود که به مدت 5 سال در دبستان شایعه کرده بودم،مامان و بابام دختر می خواستن،منو از پرورشگاه اوردن.
ـ به مدت یک سال در دوران دبیرستان خودم را جای مامانم در انجمن اولیاء و مربیان جا زدم و چنان چادر به سر می کردم که فقط یه چششم مشخص بود و همین شد همه می گفتن از چنین مامان محجبه و مومنی چنین بچه ناخلفی بعیده.
ـ سال سوم دبیرستان با چند تا از دوستان برای رو کم کنی بلند قد بودن، با کفش ،دیوارهای تازه رنگ خورده راهروی طبقه دوم دبیرستان رو کثیف کردیم و چون کسی متوجه نشد کار ما بوده،بچه های کلاسهای طبقه دوم را جریمه نقدی کردن.
ـ کنسرت علیرضا عصار بود.سه بار با کلی ذوق و شوق ازش امضاء گرفتم.دفعه سوم بهم گفت"دختر خوب اینقدر خاطر خواه من گنده بک شدی که سه بار ازم امضاء می گیری؟"من هم برای اینکه ضایع نشده باشم گفتم" واسه کسی می گیریم".
ـ در دوران دانشگاه مشاوری داشتیم معروف به جوشکار.یه سه ،چهار ماهی بدبخت را گذاشتم سر کار.بهش مشخصات یه پسری را دادم،اونهم دربه در دنبال یارو.از اونجایی که چنین پسری وجود خارجی نداشت و احساس می کردم خانم جوشکار داره دلسرد می شه،بهش گفتم با یارو تفاهم نداشتیم و خانواده ها به هم نمی خوردن.
ـ همین تابستون امسال برای امتحان ورودی دانشکده صدا و سیما (مقطع کارشناسی ارشد) به تهران رفته بودم.نمی دونم چی شد که یهو شیطون رفت تو جلدم و به جای جلسه امتحان از دربند سر در اوردم.
کم کم داره از این بازی خوشم میاد.منتظر اعترافات زهره هم باشید.راستی دوست دارم اعترافهای فرزاد،مجتبی،زهره و مانیفست را ببینم.به نظرم جالب میاد.
