تبليغاتX
چرک نویس -
--

یک روز برفی

بالاخره یزد هم برف اومد(باید گفت منظور زمستون امسال هست)، اون هم چه برفی، اولش کلی باد اومد ،بعد آسمون سرخ شد و بعد یه دفعه برف اومد. شک داشتیم  که برف درست و حسابی بیاد اما زمانی که زیر نویس شبکه تابان خبر از تعطیلی مدارس داد، شکمون به یقین تبدیل شد. از پشت پنجره که بیرون را نگاه می کردم، همه جا سفیدِ سفید بود. ساعت یازده شب همراه با یکی از همسایه ها رفتیم حیات مجتمع.کلی زیر برف قدم زدیم.هر چند از سرما دندونهامون به هم می خورد و یکی،دوبار هم خوردیم زمین،اما کلی کیف کردیم.صبح هم از سر و صدای بچه ها پاشدم،بیرون را نگاه کردم،بچه ها بدون اینکه سرما را حس کنند مشغول برف بازی بودند.من هم جو زده،رفتم و با بچه های مجتمع یه برف بازی حسابی کردم.بعد راه افتادم به سمت میدون اطلسی.از اونجایی که یزد خیلی کم برف میاد،مردم دوست ندارن از خونه بیرون بیان،مبادا باعث از بین رفتن برفها بشن و ترجیح می دن از پشت پنجره صحنه های برفی را نگاه کنن و کار و کاسبی را بی خیال بشن.می شه گفت شهر به حالت نیمه تعطیل در اومده.از اونجایی که ما یزدیها اصلا اهل خالی بندی نیستیم ،صبح که از خونه بیرون میومدم،پاهام نیم متری توی برف بود.

صدای آب می آید،مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟

لباس لحظه ها پاک است.

میان آفتاب هشتم دی ماه

طنین برف،نخ های تماشا،چکه های وقت

طراوت روی آجرهاست،روی استخوان روز

چه می خواهیم؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:18  توسط شادی شفیعی  |