گردش يك روزه
امروز بعد از مدتي سرم خلوت شد و تونستم فكرمو متمركز كنم و يه چيزي بنويسم.اين عيد ديدني هم واسه خودش شده معضلي. از صبح تا شب بايد بري خونه اين يكي بعد خونه اون يكي. تازه اگه خونه فلاني نري بدش مياد.ديروز فرصتي بهم دست داد تا تو شهر هم يه چرخي بزنم.چقدر شهر شلوغه. فكر مي كنم از پارسال كه مثلا سال خوشامد گويي به يزد بود،شلوغ تر باشه .به آتشكده رفتم. چاي سوزن انداختن نبود.از ميدون ماركار تا ميدون امير چخماق هم كه يه نيم ساعت ناقابل تو راه بوديم.از همه جالبتر تو اين مسير رانندگي مسافرها بود كه نه با مسير آشنا بودن نه با شيوه رانندگي يزديها نه با ويراژ موتور سوارها. ميدون امير چخماق رسيديم كلي شلوغ بود. يكي از آشناها كه براي اولين بار به يزد سفر كرده ،كلي كيف كرده بود. از همه چيز تعريف مي كرد. از مهمون نوازي يزديها. از مردم خوبش.از هتلهاي قشنگش.از جاهاي ديدنيش و از نور پردازيهاي قشنگ بناهاي تاريخيش. از تعريف هايي كه او مي كرد يك آن از يزدي بودنم احساس غرور كردم . راستي يزد اينروزا خيلي خوبه. هواي خوب،شهر تميز، مردم مهربون و كلي چيزاي خوب ديگه.كاش يزد هميشه بهار بود.
