کودکی
امروز كه تصميم گرفتم يه دست درست حسابي به سر و روي اتاقم بكشم،يه دفعه چششم به كيسه اي خورد كه توش پر بود از خاطرات.عكسهاي دوران دانشجويي،دفتر عقايد و نظرات دوران دبيرستان و يه عالمه كارت پستال و يادگاريهاي بزرگ و كوچيك از دوستان.يه فلاش بكي زديم به دوران خوب نوجواني.اما يه دفعه يه چيز جالب ميون اين گنجينه با ارزشم پيدا كردم.نوار كاست خاله سوسكه.چقدر دلم واسش تنگ شده بود. تنها چيزي كه ازش به ياد دارم اين بيتشه:خاله سوسكه و درد پدرم چرا مي ذاري سربسرم من كه از گل بهترم من كه تاج رو سرم دلت مياد بهم بگي خاله سوسكه.كم كم خاطرات دوران كودكي هم سر و كلش پيدا شد.خاله بازي با بچه هاي همسايه،هفت سنگ،گرگم و گله مي برم....قصه هاي خوب كودكي،حسن كچل،خاله سوسكه،امير ارسلان نامدار،شنگول و منگول.سيندرلا،زيباي خفته،سفيد برفي و هفت كوتوله از كارتونهاي مورد علاقه من بوده و هست.هنوزم دارمشون.بچه كه بودم دوس داشتم سيندرلا باشم.چه دوران باصفا و خوبي بود.كلي با خاطرات اون دوران حال كردم.كاش هفته اي يكي دوبار به اين كودك دورونمون اجازه عرض اندام بديم و بذاريم خاطرات اون دوران هوايي بخوره،آخه چه خيري از اين بهار عمر ديديم كه بخوايم اون دوران خوبو از ياد ببريم.اما بچه هاي امروزي با هري پاتر،spider man،جكي جان،و...بزرگ مي شن.بازيهاشونم شده كامپيوتري.وقتي وارد جمعشون مي شي،اسم يه بازيهايي رو مي شنوي كه به خودت مي گي اسمهاي به اين سختي رو از كجا و چه جوري ياد گرفتن. .Gti .fifa2006 ولف اشنايدر، و...خاله بازيها هم شكل امروزي به خودش گرفته.خاله بازي با دارا و سارا،عروسكهاي باربي،موبايل پلاستيكي هم چاشني كار.
