قاصدک هان...
قاصدک هان چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما، اما
گرد بام و در من بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه زیاری، نه ز دیار و دیاری.
آری، برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند.
قاصدک در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطن خویش غریب.
حاصل تجربه های همه تلخ بادلم میگوید:
که دروغی، تو دروغ که فریبی تو فریب
قاصدک هان، ولی آخر ای وای راستی آیا رفتی با باد.؟
با تو ام آی کجا رفتی آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خوردک شرری هست هنوز؟
قاصدک ابرهای همه عالم، شب و روز در دلم می گریند.
+ نوشته شده در ساعت 11:12  توسط
|
